این روزها چه روز های با عظمتی است:
موسی به طور می رود ،
فاطمه (س) به خانه علی (ع) ،
ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه ،
محمد (ص) با علی (ع) به غدیر
و حسین با همه هستیش له کربلا...
نوشته شده توسط: گل نرگس
سلام دوستای عزیز ،تقریبا یکی دو ماهی میشه که مطلب جدید نذاشتم ، باور کنید اصلا وقت ندارم .
این استادا که دلشون به حال ما (مخصوصا ترم اولی ها) نمی سوزه !!! تا دلشون می خواد تکلیف می دن ...
اینا از یه طرف ، خونه نبودن هم از یه طرف دیگه ! (واقعا آدم وقتی دوره نعمت خانواده رو درک می کنه...)
خلاصه ببخشید دیگه ! نمی تونم زیاد آپ کنم.
در ضمن از همه ی دوستای عزیزم که تولدم رو تبریک گفتن خیلی ممنونم...
نوشته شده توسط: گل نرگس
یک شعر زیبا ... طولانی است اما خواندنی و به دل می نشیند.
بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذره ای ناچیز
صدایم کن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را؛علم را؛من هدیه ات کردم
بخوان مارا
منم معشوق زیبایت
منم نزدیکتر از تو به تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر ما را سوی ما باز آ
منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا ؛ که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا ؛من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی؛ یا خدایی؛میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم
طلب کن خالق خود را
بجو ما را
تو خواهی یافت
که عاشق می شوی بر ما
و عاشق می شوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم
آهسته می گویم : خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
تکیه کن بر من
قسم بر روز هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور
رهایت من نخواهم کرد
بخوان ما را
که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی؟
تو با هر کس به جز با من؛ چه می گویی؟
و تو ؛ بی من ؛چه داری ؟؟؟... هیچ!
و تو با من؛چه کم داری عزیزم ؟؟؟...هیچ!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خورشید و گیاه و نور وهستی را
برای جلوه خود آفریدم من
ولی وقتی تو را من آفریدم
بر خودم احسنت می گفتم
تویی زیباتر از خورشید زیبایم
تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو ؛چیزی چون تو را ؛ کم داشت
تو ای محبوبتر مهمان دنیایم
نمی خوانی چرا ما را؟؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی
ببینم!من تو را از درگهم راندم؟؟؟
اگر در روزگار سختیت خواندی مرا
اما به روز شادی ات ؛ یک لحظه هم یادم نمی کردی
به رویت بنده ی من ؛ هیچ آوردم ؟؟؟
که می ترساندت از من ؟
رها کن آن خدای دور
آن نا مهربان معبود
آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت ؛ خالقت
اینک صدایم کن مرا با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام!
آیا عزیزم حاجتی داری؟
تو ای از ما!
کنون برگشته ای ؛اما
کلام آشتی را تو نمی دانی؟
ببینم !چشمهای خیست آیا؛ گفته ای دارند؟
بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن
خجالت می کشی از من؟
بگو! جز من کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن ... یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش بامن
(کیوان شاهبداغی ، مجله موفقیت)
این متن دلنشین رو که خوندید دبیر فیزیک سال سوم بهمون یادگاری داده بود.امیدوارم خوشتون اومده باشه ...
نوشته شده توسط: گل نرگس
ِْلیست کل یادداشت های این وبلاگ

خانه
مدیریت
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
Atom

:: کل بازدیدها ::
7696
:: بازدیدهای امروز ::
9
:: بازدیدهای دیروز ::
16

:: درباره من ::

:: لینک به وبلاگ ::

:: آرشیو ::
پاییز 1387 [4]
تابستان 1387 [11]
بهار1390 [7]

:: دوستان من (لینک) ::
عشق ممنوعه و دلتنگی
PARANDEYE 3 PA
دکتر علی حاجی ستوده
باشگاه پرواز
دهاتی
زن بودن ممنوع
سومین حرکت
بی تو هرگز باتو شاید
دوست خوب
.: شهر عشق :.
مذهب عشق
خط بارون
صل الله علی الباکین علی الحسین
یک مشت آفتاب
یه دختر تنها
شریعت پاینده
ایران من
وبلاگ صدف= عشق طلاست
دست نوشته
..:: نـو ر و ز::..
**رز**
رزا
مریم
خاله مرهم

:: لوگوی دوستان من ::

:: خبرنامه ::

:: موسیقی وبلاگ::

:: وضعیت من در یاهو::